در یک دوستی یک طرفه گیر کرده اید؟ چرا & چه باید کرد

در یک دوستی یک طرفه گیر کرده اید؟ چرا & چه باید کرد
Matthew Goodman

من در هر دو طرف دوستی یک طرفه بوده ام. من دوستانی داشته‌ام که همیشه باید کسی باشم که با آنها تماس می‌گرفتم یا اگر می‌خواستم با آنها سر و کار داشته باشم به محل آنها می‌آمدم یا به مشکلات آنها گوش می‌دادم در حالی که به نظر می‌رسید به مشکلات من اهمیت نمی‌دادند. من همچنین دوستانی داشته ام که همیشه می خواستند با هم ملاقات کنند، در حالی که من دوست نداشتم.

امروز، می خواهم در مورد این دوستی های یک طرفه، چرایی وقوع آنها و نحوه برخورد با آنها صحبت کنم.

بیشترین توصیه در اینترنت این است که "فقط به دوستی پایان دهید". اما این به این آسانی نیست: اگر به دوستی اهمیت نمی دادید و فقط می توانستید آن را قطع کنید، در وهله اول مشکلی ایجاد نمی کرد، درست است؟ افرادی که به شما می گویند فقط به دوستی پایان دهید، پیچیدگی موقعیت را درک نمی کنند.

دوستی یک طرفه چیست؟

دوستی یک طرفه رابطه ای است که در آن یک نفر باید بیشتر از دیگری کار کند تا رابطه را حفظ کند. به همین دلیل، عدم تعادل تلاش وجود دارد. یک دوستی یک طرفه می تواند دردناک باشد. گاهی اوقات به آن یک دوستی یک طرفه می گویند.

چگونه می دانید که در یک دوستی یک طرفه هستید؟

  1. شما همیشه باید برای ملاقات ابتکار عمل داشته باشید، و اگر این کار را نکنید، هیچ اتفاقی نمی افتد.
  2. شما باید به جای آنها بروید، اما آنها نمی خواهند به محل شما بیایند.با آنها خوب رفتار می کنید اما هیچ چیزی را دریافت نمی کنید.
  3. دوست شما فقط در مورد خودش صحبت می کند اما به شما علاقه ای ندارد.

این لیست از نقل قول های دوستی یک طرفه ممکن است به شما کمک کند دوستی نامتعادل را شناسایی کنید.

1. آیا شما خوب رفتار می کنید اما چیزی پس نمی گیرید؟

در اینجا برداشت من از خوب بودن است: وقتی صحبت از دوستانی می شود که از آن قدردانی می کنند، به هر طریق ممکن به آنها کمک می کنم. من می دانم که آنها از این بابت سپاسگزار هستند و در صورت نیاز هر کاری برای کمک به من انجام می دهند.

وقتی صحبت از دوستانی به میان می‌آید که احساس می‌کنم شکرگزار نیستند، یاد گرفته‌ام که دیگر به آنها کمک نکنم. من هنوز دوست خوبی برای آنها هستم، اما به آنها لطف نمی کنم. خوب بودن با کسی که برای آن ارزشی قائل نیست، فقط عزت نفس شما را پایین می آورد.

در این مورد چیزهای زیادی برای گفتن وجود دارد. به عنوان مثال، اگر دوستان کمی داشته باشید و نخواهید خطر از دست دادن آنها را به خطر بیندازید، حتی اگر دوستی نامفهوم باشد، چه؟ در اینجا راهنمای کامل من در مورد اینکه چه چیزی خوب است و چه چیزی بیش از حد خوب است، آمده است.

2. آیا دوستان شما عمدتاً در مورد خودشان صحبت می کنند و به شما علاقه ای ندارند؟

اگر یک یا چند دوست دارید که در مورد خودشان صحبت می کنند، به شما توصیه می کنم که شروع به ملاقات با افراد دیگر کنید تا مجبور نباشید آنقدر به دوستان خود محور خود اعتماد کنید. می دانم، گفتن این آسان است اما انجامش سخت تر است. در مرحله 5 در زیر به جزئیات بیشتری در مورد چگونگی رشد حلقه اجتماعی خود می پردازم.

با این حال، اگر الگوی شما باشدزندگی که شما شنونده هستید، شاید دارید کاری انجام می دهید که باعث می شود مردم فقط در مورد خودشان صحبت کنند. این موضوع بزرگی است که ما راهنمای آن را در اینجا نوشته‌ایم: اگر کسی فقط درباره خودش صحبت می‌کند چه باید کرد.

3. آیا همیشه باید ابتکار عمل را به دست بگیرید یا به جای او بیایید؟

چگونه بفهمیم که آیا فردی واقعاً مشغول است یا این بهانه است

اگر فردی واقعاً در زندگی مشغول است، باید کمی از او سست شوید. اگر نیاز دارید نیازهای اجتماعی خود را برآورده کنید، باید دایره اجتماعی خود را گسترش دهید تا مجبور نباشید فقط به یک نفر متکی باشید.

اما تشخیص اینکه آیا کسی واقعاً سرش شلوغ است یا فقط یک بهانه است دشوار است. اگر کسی بگوید که در برقراری ارتباط بد است زیرا مشغول است، اما در فیس‌بوک می‌بینید که او همیشه با دوستان دیگر چگونه است، احتمالاً بهانه‌ای است. گفتن این که مشغول هستید یک بهانه معمول است زیرا بدون درگیری راهی به شما می دهد.

برخی در برقراری ارتباط بد هستند یا نیازهایشان برآورده می شود

با این حال، برخی از آنها به طور مزمن در برقراری ارتباط بد هستند (از جمله من). این به معنای چیزی شخصی علیه شما نیست. آنها بدجنس نیستند آنها هنوز هم قدردان دوستی شما هستند. فقط این است که آنها مثل شما هوس نمی کنند، به خصوص اگر حلقه اجتماعی شما کوچکتر باشد.

به عنوان مثال، اگر دوست شما چندین دوست صمیمی داشته باشد، ممکن است همیشه کسی باشد که با آنها تماس بگیرد و آنها نیازهای اجتماعی خود را دریافت کنند.بدون حتی فکر کردن به آن برآورده شد. یا، اگر فردی در یک رابطه است، ممکن است نیازهای خود را از طریق شریک زندگی خود برآورده کند.

اگر فردی دچار افسردگی یا دوران سختی می شود چه باید کرد

اگر فردی دچار افسردگی یا دوران سختی می شود، احتمالاً نمی تواند ملاقات کند. هیچ چیز شخصی نیست این در مورد شیمی اعصاب است.

هر چند وقت یکبار به آنها پیامک ارسال کنید و به آنها بگویید که اگر به آنها نیاز دارید در آنجا هستید، اما اگر آنها به شما مراجعه نکردند، آن را تحت فشار قرار ندهید و آن را شخصی نگیرید. وقتی آنها از آن دوره خارج شوند، بسیار سپاسگزار خواهند بود که شما در کنار آنها بودید.

4. با یک دوستی یک طرفه چه باید کرد؟

اگر دوستان کمی دارید و برای حفظ آنها بجنگید، حتی اگر رفتار درستی با شما نداشته باشند، سخت تر است. از خود بپرسید که آیا دوستی تان شما را بیشتر خوشحال می کند تا اینکه آن را نداشتید؟ سپس، می توانید آن را حفظ کنید، حتی اگر معایبی داشته باشد.

توصیه من اگر فقط یک یا چند دوستی شما یک طرفه است:

  • گزینه 1: با دوست خود صحبت کنید. (بی اثر) می توانید سعی کنید با دوست خود صحبت کنید، اما معمولاً مشکل اصلی را حل نمی کند. (این چیزی است که من از تجربه شخصی و پس از گوش دادن به خوانندگانم می دانم.)
  • گزینه 2: بریدن کراوات. (معمولا ایده بدی است) شما می توانید روابط خود را قطع کنید، اما فکر نمی کنم این مشکل را حل کند. یک دوست کمتر خواهید داشت، و اگر نداشتیدبرای دوستی ارزش قائل باشید، از ابتدا این مقاله را نمی‌خوانید.
  • گزینه 3: حلقه اجتماعی خود را رشد دهید. (برای من معجزه کرد) تنها راه حل طولانی مدت این مشکل این است که حلقه اجتماعی خود را رشد دهید. اگر چندین دوست دارید که می توانید با آنها معاشرت کنید، کمتر به دوست(های) خود محور یا پرمشغله خود وابسته خواهید شد.

"اما دیوید، من نمی توانم حلقه اجتماعی خود را رشد دهم! به همین راحتی نیست!»

می دانم! این کار به زمان و تلاش نیاز دارد و اگر از نظر اجتماعی باهوش به دنیا نیامده باشید (من نبودم) تقریباً غیرممکن است. اما چند ترفند ساده می تواند برای زندگی اجتماعی شما معجزه کند. من به شما توصیه می کنم این راهنما را در مورد اینکه چگونه برونگراتر باشید بخوانید.

5. اگر مردم مایل به ملاقات نیستند چه باید بکنید

اگر این موضوع تکراری در زندگی شما است که افراد ابتکار عمل را بر عهده نمی گیرند، می توانید ببینید آیا کاری وجود دارد که شما انجام می دهید که باعث شود افراد تمایل کمتری برای ماندن در اطراف خود داشته باشند یا خیر. چند ویژگی وجود دارد که باعث می شود افراد پس از مدتی علاقه خود را از دست بدهند.

(ما در اینجا بیشتر در مورد اینکه چرا دوستان بعد از مدتی ارتباط خود را متوقف می کنند، نوشته ایم)

وقتی جوان تر بودم، انرژی زیادی داشتم. دوستی داشتم که دیگر با من ارتباط نداشت و به او اشاره کرد که خسته هستم. من توهین نکردم در عوض، متعهد شدم که بتوانم سطح انرژی خود را بهتر با شرایط تنظیم کنم. امروز، ما به عنوان دوست برگشته‌ایم.

من نمی‌گویم که شما باید دور بروید و سعی کنید پایین باشیدانرژی. برای برخی، آنها باید انرژی بالاتری داشته باشند. نکته این داستان این است که وقتی شما کاری انجام می دهید که باعث ناراحتی دوستتان شود، برای آنها خسته کننده است تا جایی که ترجیح می دهند با دوستان دیگر باشند

در زیر نمونه هایی از عادات بد رایج وجود دارد که می تواند انگیزه افراد را برای ملاقات کمتر کند.

تو بیشتر از همه در چه کسی هستی؟

دوستی داشتم که درباره مشکلات خودش زیاد صحبت می کرد. او همچنین شنونده خوبی نبود. به نظر می‌رسید که او هر زمان که من صحبت می‌کردم یا وسط جمله‌ام را قطع می‌کرد، منطقه‌بندی می‌شد.

همچنین ببینید: وقتی بهترین دوست شما بهترین دوست دیگر دارد چه باید کرد

در ابتدا، من حتی متوجه نشدم. بعد از چند ماه، شروع به آزاردهنده شدن کرد. بعد از چند ماه دیگر، سعی کردم به این نکته اشاره کنم که او باید شنونده بهتری باشد، اما وقتی او تغییر نکرد، در پاسخ دادن به تماس‌های او بدتر و بدتر شدم.

شاید می‌توانستم این کار را بهتر انجام دهم، و بخشی از من احساس بدی نسبت به این کار دارم. اما از آنجایی که گفتم احساس نمی‌کنم به حرف‌هایم گوش داده شود و تغییری رخ نداده است، نمی‌دانستم چه کار دیگری باید انجام دهم و دیگر انرژی برای درمان او ندارم.

برای اطمینان از اینکه اشتباهی که او انجام داد را مرتکب نمی‌شوم، از خودم می‌پرسم: در دنیای چه کسی هستم؟ اگر زیاد در مورد خودم صحبت کنم، مطمئن می شوم که زمان مشابهی را با نشان دادن علاقه واقعی به دوستانم در دنیای دوستانم می گذرانم.

آیا شما به طور کلی منفی گرا هستید یا مثبت؟

گاهی، همه چیز بد است و ما حق داریم منفی باشیم. اما اگر منفی گرایی را به عادت تبدیل کنیمو صحبت از بد بودن چیزها به عنوان یک قاعده بیشتر از یک استثنا، دوستان علاقه خود را به ما از دست می دهند.

گاهی می دانم که می توانم بیش از حد بدبین و بدبین باشم. وقتی این اتفاق می‌افتد، مطمئن می‌شوم که آن بخش را کاهش می‌دهم و روی نکات مثبت نیز تمرکز می‌کنم. مهم این نیست که بسیار سرحال و شاد باشید، بلکه واقع بین باشید تا بدبین.

آیا در حال ایجاد رابطه هستید؟

یکی دیگر از دوستان من کمی از همه چیز آگاه بود. هرچه گفتم، او باید آن را پر می کرد تا نشان دهد که از موضوع خبر دارد. این نیز با گذشت زمان بیشتر و بیشتر آزاردهنده شد. به این دلیل نبود که من فعالانه از او متنفر بودم، فقط ترجیح می دادم با دوستان دیگری باشم که این کار را انجام نمی دادند.

یک بار با شخص دیگری برخورد کردم که هر چه می گفتم با من دعوا می کرد. من به او اشاره کردم که من عاشق تریدر جوز (یک فروشگاه زنجیره ای مواد غذایی) هستم. او پاسخ داد: بله، اما بخش شراب بد است. در مورد خوب بودن هوا به چیزی اشاره کردم. او گفت که از نسیم خوشش نمی‌آید.

این دو دوست دارند رابطه‌شان را به هم می‌زنند. انرژی زیاد من، که در بالا به آن اشاره کردم، سومین نمونه از قطع رابطه است. من راهنمای خود را در رابطه با ایجاد رابطه توصیه می‌کنم.

آیا نشان می‌دهید که گوش می‌دهید؟

یک دختر که می‌شناسم همیشه به محض اینکه شروع به صحبت می‌کنم، تلفنش را چک می‌کند. او به من می گوید: "اما قول می دهم که گوش کنم!" وقتی به او اشاره می کنم، اما نکته اینجاست: گوش دادن کافی نیست. ما باید نشان دهیم که گوش می دهیم.

همچنین ببینید: آیا باید کاری کنید که به رویدادهای اجتماعی بروید؟

این استگوش دادن فعال نامیده می شود. کاری که من انجام می دهم حفظ ارتباط چشمی و پرسیدن سوالات صمیمانه است. من مطمئن می شوم که منتظر نمانم تا صحبت های طرف مقابل تمام شود تا بتوانم داستانم را بگویم.

وقتی کسی صحبت می کند، تمرین کنید که تمام توجه خود را به او معطوف کنید و همه چیز را کنار بگذارید.

مثل شما در مقابل دوست داشتن دیگران در کنار شما

این اشتباه بزرگی است که در جوانی مرتکب شدم: سعی کردم مردم را دوست داشته باشم. معلوم شد که منجر به یک سری مشکلات شد: متواضع بودن، تلاش برای بالا بردن داستان‌های دیگران با داستان‌های سردتر، انتظار برای اینکه دیگران حرفشان را تمام کنند تا بتوانم صحبت کنم، به جای اینکه به دوستانم اهمیت بدهم، مشغول شدن به نحوه بیرون آمدنم.

وقتی با برخی از افراد واقعاً باهوش اجتماعی دوست شدم، چیز مهمی یاد گرفتم: سعی نکنید مردم را دوست داشته باشید. کاری کنید که مردم دوست داشته باشند در اطراف شما باشند. اگر سعی کنید مردم را دوست داشته باشید، آن‌ها نیازمندان را برمی‌گزینند. وقتی مردم دوست دارند در کنار شما باشند، به طور خودکار شما را دوست خواهند داشت.

چگونه باعث می‌شوید مردم از بودن در کنار شما خوششان بیاید؟

  1. نشان دهید که آنها را دوست دارید و از آنها قدردانی می‌کنید
  2. به آن‌ها پس از ملاقات با شما احساس سرزندگی و خوشحالی بدهید (به عبارت دیگر، از منفی‌بافی بیش از حد یا انرژی بد خودداری کنید)
  3. شنونده خوبی باشید و به افراد نشان دهید که تفاوت‌های خود را به آنها جلب می‌کنید و تمرکز کامل خود را بر روی آنها معطوف کنید. ایجاد دوستی در اطرافکه

من برای شنیدن نظر شما هیجان زده هستم یا اگر سوالی دارید! در نظرات زیر به من اطلاع دهید.




Matthew Goodman
Matthew Goodman
جرمی کروز یک علاقه‌مند به ارتباطات و متخصص زبان است که به افراد کمک می‌کند تا مهارت‌های مکالمه خود را توسعه دهند و اعتماد به نفس خود را برای برقراری ارتباط مؤثر با هر کسی تقویت کنند. جرمی با پیشینه زبان شناسی و اشتیاق به فرهنگ های مختلف، دانش و تجربه خود را ترکیب می کند تا نکات، استراتژی ها و منابع عملی را از طریق وبلاگ به رسمیت شناخته شده خود ارائه دهد. هدف مقاله‌های جرمی با لحنی دوستانه و قابل ربط، توانمندسازی خوانندگان برای غلبه بر اضطراب‌های اجتماعی، ایجاد ارتباط و به جا گذاشتن تأثیرات ماندگار از طریق مکالمات تأثیرگذار است. جرمی بر این باور است که چه در محیط‌های حرفه‌ای، چه گردهمایی‌های اجتماعی یا تعاملات روزمره، هرکسی این پتانسیل را دارد که توانایی ارتباطی خود را باز کند. جرمی از طریق سبک نوشتاری جذاب و توصیه‌های عملی خود، خوانندگان خود را به سمت تبدیل شدن به افرادی با اعتماد به نفس و بیانی راهنمایی می‌کند و روابط معناداری را در زندگی شخصی و حرفه‌ای آنها تقویت می‌کند.